
<?xml version="1.0" ?> 
<!--  generator="ASP-Rider Ver:1.0" --> 
<rss version="0.91">
	 <channel>
	 <title>آباندخت</title> 
	   <link>http://www.abandokht.com</link> 
	   <description>روزنوشت‌های نسيم خليلی</description> 
	   <webMaster>aban@abandokht.com</webMaster> 
	   <pubDate>2/6/2012 4:50:35 AM</pubDate><item>
	<title>
		خانه تکانی
	</title>
	<link>
		http://www.abandokht.com?id=322777372</link><description>زندگی من هز ار چند گاهی نیازمند خانه تکانی های اساسی ست.باید مدتی خودسازی کنم.غبار را از روحم بتکانم و سرفرصت بنشینم به مطالعه و نوشتن.تنها کاری که توی این سی سال که نه توی این دست کم ده دوازده سال آموخته ام و بلدم.ونمی دانم این تنها آموخته چیز به دردخوری هم هست یا نه!حیرت انگیز است که دوازده سال عنوان دانشجوی تاریخ را با خودت به یدک بکشی و هنوز مردد باشی در اینکه این صفتی که به تو بسته اند قدر برازنده توست.هر قدیمی که به جلو بر می دارم بیشتر احساس می کنم که دورم و باید هی مدام عقبگرد کنم و ببینم راه را درست آمده ام یا نه ...بیراهه نرفته ام؟!کج و معوج نرفته ام؟وچقدر حواسم به حواشی بوده است.به منظره های توی راه و چقدر به هدف...شاید هنوز خودم را در مرحله ای نبینم که بتوانم درباره مسیر علمی که در زندگی پیموده ام قضاوتی کنم.اما این را می دانم که وقت خانه تکانی کردن هست.باید برای آینده شغلی ام تصمیم گیری کنم.برای پرکردن همه خلا هایی که دارم باید تلاش کنم.باید قالیچه ای را که این چند سال بافته ام کامل کنم.وجاهایی که با بی توجهی گره زده ام رفو کنم.حتی اگر لازم باشد باید بشکافم و از نو ببافم.</description></item><item>
	<title>
		بعد از مدت ها ...
	</title>
	<link>
		http://www.abandokht.com?id=-95423466</link><description>بعد از مدت ها به اینجا بر می گردم.صفحه خودم.جایی که توش زندگی کردم.برای من هیچ عرصه ای بهتر از این صفحه برای گفتن و نوشتن نیست.این روزها دوباره به مطالعات مربوط به تزم برگشتم.اینبار عمیق تر به مطالعات و بنیان های نظری کارم فکر می کنم.داده هایی که رو که ژیش از این جمع آوری کرده بودم پردازش می کنم.سبک و سنگین می کنم.و مقالاتی رو بازخوانی می کنم که با مطالعه چند باره اونها هر بار به افق های روشن تری می رسم.همزمان به ژیش زمینه ها و حوزه های نزدیک به مطالعه ام فکر می کنم.درباره تاریخیگری مطالعه می کنم.رهیافت هایی در این نگرش و نظریه هست که زمینه رو برای کاربست نظریه بینامتنیت در مطالعه من هموار می کنه.فکر می کنم زمان اون رسیده که با بازنگری مطالعات این یک سال برداشت جامع تری از کارم به دست بدم.امروز مقاله خیلی سودمندی از دکتر بهمن نامور مطلق و منیژه کنگرانی می خونم تحت عنوان از تحلیل بینامتنی تا تحلیل بیناگفتمانی مقاله جامع و بسیار خوبیه.همزمان نت برداری می کنم و نمی دونم چرا احساس می کنم روزهای خوبی در انتظارمه.شاید برای اینکه قصد دارم برای مطالعاتم برنامه ریزی کنم.خودم رو باید برای خیلی چیزها آماده کنم و از این بابت خوشحالم.</description></item><item>
	<title>
		باز هم این روزهای من ...
	</title>
	<link>
		http://www.abandokht.com?id=-1200065739</link><description>&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0in 0in 10pt&quot; class=MsoNormal align=right&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: &apos;Arial&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-bidi-language: FA&quot; dir=rtl lang=FA&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;FONT size=3&gt;1-سرمای مطبوع شب ها رو دوست دارم.خزیدن زیر پتو و گرمای دست های کارن که دور دستم حلقه شده.وخواب های عجیب و جالبی که می بینم.این شب ها خواب هایی می بینم که شبیه قصه هاست.با فضاهای داستانی.دلوی دستم بود و آب از چاه می کشیدم.چاه نمادین بود انگار.خوب یادم نیست اما زمزمه هایی توی خوابم بود که می گفت توی این چاه یک رازه.حتی وقتی کارن هم به هر بهانه بیدارم می کنه دوباره که به خواب میرم باز خواب رمز آلود تازه ای می بینم.این بار کتاب قدیمی بزرگی رو می خوندم.توش درباره عید صحی یا ضحی نوشته بود. دور و برم سر و صدای جشن بود.جشنی شاید مربوط به همین عید.این شب ها برای من خیلی دوست داشتنی و اسرار آمیزاند.&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right; LINE-HEIGHT: 150%; MARGIN: 0in 0in 10pt&quot; class=MsoNormal align=right&gt;&lt;SPAN style=&quot;LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: &apos;Times New Roman&apos;,&apos;serif&apos;; FONT-SIZE: 12pt; mso-ascii-theme-font: major-bidi; mso-hansi-theme-font: major-bidi; mso-bidi-theme-font: major-bidi; mso-bidi-language: FA&quot; dir=rtl lang=FA&gt;2-امروز کمی درباره آل بویه و شیخ مفید مطالعه می کنم.این جور مطالعات به نوعی بیس کار من می تونه باشه.و چون نگرش من در رساله بینامتنیه به کرات نیازمند این ارجاع به پیشینه هام.شیخ کلینی و شیخ صدوق و شیخ مفید و بسیاری دیگه از علمای تشیع که در دوره آل بویه و پیش از اون برخاستند.این مطالعه رو خیلی دوست دارم.نوشتن طرحی مرتبط با این آدم ها توی سرمه.به این بهانه بیشتر می شناسمون.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right; LINE-HEIGHT: 150%; MARGIN: 0in 0in 10pt&quot; class=MsoNormal align=right&gt;&lt;SPAN style=&quot;LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: &apos;Times New Roman&apos;,&apos;serif&apos;; FONT-SIZE: 12pt; mso-ascii-theme-font: major-bidi; mso-hansi-theme-font: major-bidi; mso-bidi-theme-font: major-bidi; mso-bidi-language: FA&quot; dir=rtl lang=FA&gt;3-تلاش می کنم دوباره کارن رو علاقه مند به حفظ کردن شعرهای تازه کنم.مدتهاست از شعر خوندن دور شده.خیلی دوست دارم بخشی از شادی روزهاش در این خوندن ها گره بخوره.می دونم هنوز در برابر یادگیری مقاومت می کنه و همه فکر و ذکرش بازی با ماشینه اما ... این شعر رو کار می کنم شاید مشتاق به یاد گرفتنش بشه :&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right; LINE-HEIGHT: 150%; MARGIN: 0in 0in 10pt; mso-margin-top-alt: auto; mso-margin-bottom-alt: auto; mso-outline-level: 6&quot; class=MsoNormal align=right&gt;&lt;SPAN style=&quot;LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: &apos;Times New Roman&apos;,&apos;serif&apos;; FONT-SIZE: 12pt; mso-ascii-theme-font: major-bidi; mso-hansi-theme-font: major-bidi; mso-bidi-theme-font: major-bidi; mso-fareast-font-family: &apos;Times New Roman&apos;&quot; dir=rtl lang=AR-SA&gt;توپ سفیدم قشنگی و نازی&lt;BR&gt;حالا من می خوام برم به بازی&lt;BR&gt;بازی چه خوبه با بچه های خوب&lt;BR&gt;بازی میکنیم با یه دونه توپ&lt;BR&gt;چون پرت می کنم توپ سفیدم را&lt;BR&gt;از جا می پره می ره به هوا&lt;BR&gt;قل قل می خوره توزمین ورزش&lt;BR&gt;یک و دو و سه و چهاروپنج وشش&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right; LINE-HEIGHT: 150%; MARGIN: 0in 0in 10pt; mso-margin-top-alt: auto; mso-margin-bottom-alt: auto; mso-outline-level: 6&quot; class=MsoNormal align=right&gt;&lt;SPAN style=&quot;LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: &apos;Times New Roman&apos;,&apos;serif&apos;; FONT-SIZE: 12pt; mso-ascii-theme-font: major-bidi; mso-hansi-theme-font: major-bidi; mso-bidi-theme-font: major-bidi; mso-fareast-font-family: &apos;Times New Roman&apos;&quot; dir=rtl lang=AR-SA&gt;پی نوشت:آقای مانی فر هر کمکی از من ساخته باشه در خدمتم اگر مایل باشین من بخش های مقدماتی پایان نامه رو براتون می فرستم.شاید منابع کار و برخی مباحث به دردتون بخوره.&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0in 0in 10pt&quot; class=MsoNormal align=right&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: &apos;Arial&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi&quot; dir=rtl lang=AR-SA&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT size=3&gt;&amp;nbsp;&lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description></item><item>
	<title>
		من و این روزهای من ...
	</title>
	<link>
		http://www.abandokht.com?id=1813204261</link><description>گاهی انجام چند کار در کنار هم باعث میشه از همه کارها جا بمونی.برای من مدتیه همین اتفاق افتاده.ضرورت اضافه کردن به حجم کتابی که در سخت ترین و پراسترس ترین روزهای زندگیم نوشته شد و من تموم شده تلقیش می کردم روزهای زیادی به لحاظ فکری منو درگیر کرده.کاری که هی براش تمدید زمان کردم و حالا که به روزهای آخر زمان رسیدم باز هم دستم خالیه و همیشه همین کار بوده که نذاشته به باقی دلمشغولی هام برسم.گاهی فقط سرگرم کار نوشتن برای رادیو بودم و بعد از خودم می پرسیدم تو مگه دانشجوی تاریخ نیستی؟تاریخ کجای زندگی توئه؟هرچند زیاد پیش اومده که درباره راهی که در پیش گرفتم تردید کرده باشم...اونم حالا...نمی دونم اما امروز دوباره به پایان نامه فکر می کنم.بی دغدغه هر چیز دیگه.ومقاله خوبی از مهدی مهریزی می خونم که اطلاعات فشرده خوبی درباره دیوان های شعر منسوب به علی (ع) در اختیارم میذاره.حس خوبی دارم.مخصوصا که هوا هم ابریه.هوا هوای بارونه.پسرکم خوابیده و من فرصتی برای خلوت کردن دارم.فرصتی که نمی خوام با سردرگمی از دستش بدم.</description></item><item>
	<title>
		...
	</title>
	<link>
		http://www.abandokht.com?id=1317691586</link><description>خیلی خسته ام.همه جوره.وبه شدت به یه سفر آرامش بخش احتیاج دارم.به کنده شدن.به رهایی.به پناه بردن به ریسمانی که منو از استرس و تنهایی و فکر های آزار دهنده رها می کنه.اما این اتفاق نمیفته.جایی نیست.مامنی نیست.وخستگی مثل همیشه با من قدم می زنه.</description></item><item>
	<title>
		من وروزهای پاییزی
	</title>
	<link>
		http://www.abandokht.com?id=1653177475</link><description>&lt;P&gt;پاییز نازنین از راه رسید.فصل دوست داشتنی من.این روزها بیشتر گرفتار کارم.نوشتن برای رادیو.وکمی گسسته شدم از پیوستگی مطالعاتم.با این همه دانشجوی تاریخ همیشه محمل هایی برای پیوند خودش پیدا می کنه.بیشتر بحث های روشی و نظری مربوط به تاریخ رو می خونم.امروز درباره بید مطالعه می کنم.مورخ مذهبی تاریخ انگلستان و مشابهت های جهان بینی&amp;nbsp; و روششو با تاریخ نگاران کلاسیک خودمون می بینم و دنبال می کنم.دلتنگ جهانگشام.چقدر این کتاب رو دوست دارم.کتابی با پتانسیل های بالا که ساعت ها میشه درباره اش حرف زد.امروز سراغی ازش می گیرم.توی فیس بوک گروه خوبی تحت عنوان تاریخ تشکیل شده که چیزهای زیادی از مباحثی که توش داریم یاد می گیرم.وهمزمان خودم رو ملزم به مطالعه بیشتر می بینم.فکر می کنم این محمل کمک خوبیه برای آماده شدن برای انتقال دانسته هامون.که سالها روی هم موند و همیشه حس می کردم بدون مصرفه.واین وسط رادیو هم مدام روشنه.کم کم در برنامه نویسی دارم جا میفتم.از برآیند ها تقریبا راضی ام.مطالب خوب شدن.شنیدن برنامه ای که بر اساس نوشته های تو اجرا و پخش میشه واقعا لذت داره.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;یکی از مباحثی که در صفحه تاریخ فیس بوک هم نوشتم اینه:&lt;SPAN style=&quot;LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &apos;Times New Roman&apos;,&apos;serif&apos;; FONT-SIZE: 10pt; mso-ascii-theme-font: major-bidi; mso-hansi-theme-font: major-bidi; mso-bidi-theme-font: major-bidi; mso-bidi-language: FA; mso-fareast-font-family: SimSun; mso-fareast-theme-font: minor-fareast; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: ZH-CN&quot; dir=rtl lang=FA&gt;درباره تحقیقات تاریخی در فضاهای دانشگاهی ما محدودیت های زیادی وجود داره.یکی از این محدودیت ها اینه که وقتی یک قدم سمت ادبیات بر می داری این خطر مطرحه که از حوزه تاریخ خارج شدی و کاری که می کنی کار دانشجوی ادبیاته.وقتی به طرف مباحث جامعه شناسی میری باز این خطر به شکل دیگه ای مطرحه که دیگه تحقیق تو یک تحقیق تاریخی نیست و بیشتر برآیند مباحث جامعه شناسیه.شما هم حتما با این بحران رو به رو بودین.در مقاله ها.رساله ها و حتی گاهی گفتگو های دانشگاهی.نظر شما درباره کاربست روش های معطوف به ادبیات و نقد ادبی و جامعه شناسی و انسان شناسی و مردم شناسی در مطالعه تاریخی چیه؟می دونم که همه در لزوم این کاربست با هم هم داستانیم.بحث بر سر اینه که این خطر ها کی واقعی و کی برایند نگاه های سنتی و محتوم تاریخ پژوهیه.وچه جوری باید از این خطر ها پرهیز کرد و دور شد از پرتگاه هایی که بند و بست های مطالعه و تحقیق ما رو از حوزه تاریخ پژوهی جدا می کنه.مثلا چقدر می شه مباحث تاریخی رو از منظر امروز بررسی کرد؟&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description></item><item>
	<title>
		پیش به سوی پاییز دوست داشتنی پر خاطره
	</title>
	<link>
		http://www.abandokht.com?id=-894251660</link><description>&lt;P&gt;برای چندمین بار مباحث رولان بارت رو درباره اسطوره مطالعه می کنم همه روزم با این مطالعه میگذره خیلی دلچسبه.از فیش نویسی هام راضی نیستیم اونقدر شتاب زده هست که بیشتر به نت برداری میمونه اما از مطالعه ام راضی ام.افق های خیلی خوب و روشنی به روم گشوده میشه.دورنماهایی از مقدماتی که برای رساله باید انجام بدم.ضرورت مطالعه آثاری از کلود لوی استروس و ولادیمیر پروپ یکی از این دورنماهاست. هرچند که کار من روایت شناسی نیست اما مباحث مربوط به روایت و هرمنوتیک و ساختارگرایی و نشانه شناسی همه مقدمات و محمل های مطالعاتی اولیه منو تشکیل میدن.اسکلت کارهایی که باید انجام بدم توی ذهنم نقش می بنده و فکر می کنم لازمه موتورمو روشن کنم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;این روزها پربار تر از قبل شدم.بیشتر برای مطالعه و نوشتن وقت میذارم و بیشتر از روند کارم راضی ام.تصور می کنم دلیل اصلیش این باشه که داره پاییز میاد.من پاییزو خیلی دوست دارم.گرچه شروع مدرسه هیچ وقت برام جذاب نبود.با این حال دوران دانشگاه همیشه مشتاق اومدن پاییز بودم.واواخر شهریور موقعی بود که باید سری به شهر کتاب می زدم و دفتر پاپکو می خریدم.وهمیشه این خرید کردن ها برام دلنشین بود و امید به شروع های تازه.&lt;/P&gt;</description></item><item>
	<title>
		نظریه و تاریخ 
	</title>
	<link>
		http://www.abandokht.com?id=493872887</link><description>گاهی بلند بلند درباره چیزهایی که می خونم حرف می زنم. یاد دوران مدرسه می افتم و درس خوندن به شیوه بچه مدرسه ای ها. اما این بار همراه با یک رویا و اینکه دارم این مطالب رو به دوستانم منتقل می کنم. هرگز خودم رو در حد و اندازه تدریس ندونستم. خیلی عقبم. و لازمه بسیار بیش از اینها روی خودم کار کنم و دانسته هامو گسترش بدم اما حرف زدن درباره چیزهایی که می خونی بسیار دلنشینه. مطالعه درباره نظریه و تاریخ رو دوست دارم.مباحث متنوع و گسترده ای هم در این حوزه مطرحه اما من مطابق گرایش های همیشگیم مایلم مطالعه ام رو از ایرانی های صاحب نظر در این عرصه شروع کنم.احمد کسروی.رشید یاسمی.عباس زریاب خویی.احسان طبری.احمد اشرف و البته امیر حسین آریان پور.ومن با آریان پور مطالعه ام رو شروع کردم.ومشتاقم قبل از هر چیز اشرافی کلی روی نظریه پردازان ایرانی داشته باشم که درباره تاریخ و تاریخ گرایی صاحب حرف اند. وقتی مقالات و مباحثشونو می خونم می فهمم که چقدر کم می دونم.توی یکی از مقالات آریان پور درباره پژوهش مثل قشنگی هست که نوشتمو با این مثل تموم می کنم:ملا نصرالدین بر منبر نشسته بود.از او مساله ای پرسیدند نمی دانست.گفتند تو که نمی دانی به چه حقر بالای منبر رفته ای؟پاسخ داد آنقدر معلومات دارم که بالای منبر برم اما در عین حال مجهولاتم به قدی ست که می توانم به آسمان برسم. </description></item><item>
	<title>
		فراماسونری
	</title>
	<link>
		http://www.abandokht.com?id=1339977048</link><description>صبای عزیز از من خواسته بود درباره فراماسونری کمکش کنم.هرچند در این زمینه چندان اطلاعاتی ندارم اما سرچ کردم و به کتابی رسیدم که اخیرا درباره فراماسونری چاپ شده تحت عنوان فراماسونر ها روتارین ها و لاینز های ایران.مرکز اسناد انقلاب اسلامی.هرچند کتاب ضعفهایی داره اما برای آشنایی اجمالی گزینه خوبیه</description></item><item>
	<title>
		غرولند
	</title>
	<link>
		http://www.abandokht.com?id=-1314037416</link><description>خسته ام.دلتنگم.و...</description></item><item>
	<title>
		تنهایی
	</title>
	<link>
		http://www.abandokht.com?id=1288677266</link><description>گاهی فقط دوست داری تنها باشی.صدای نفس های خودتو بشنوی.صدای سکوت رو بشنوی.وقتی تمام روز با یه پسرکی و حتی اگر سرگرم خودت هم باشی باز موسیقی پس زمینه صدای پسرک باشه یعنی که مجالی برای خلوت کردن نداری.برای تنهایی.واین طوری میشه که شب بی خواب میشی و دوست داری این تنهایی رو تجربه کنی. وگاهی فقط این تنهایی و سکوتو می خوام و بس بدون اینکه واقعا کار مثبتی انجام بدم.کتابی تورق می کنم.داستانکی می نویسم.پاراگرافی به مقاله ام اضافه می کنم.چیزهایی توی فیس بوکم می نویسم.کمی کارنو نگاه می کنم که وقتی خوابه بیشتر از هر زمان شبیه به فرشته هاست و جالبه که وقتی می خوابه کلی دلم براش تنگ میشه:)من همه این کارها رو دوست دارم و به خاطر همین هم عاشق شبم و سکوتش که دم دمای صبح با صدای جاروی رفتگر شکسته میشه و چقدر دوست دارم این رفتگرو به یک استکان چای مهمان کنم اما ... با اینکه سرفصل مربوط به نماد های فرهنگ عامه رو در دیوان حافظ بستم اما بازم دلم نیومد سراغ مقاله محمد رضا صرفی نرم مقاله مفصلی با این عنوان : عناصرفرهنگ عامه در غزلیات حافظ ... این مقاله رو دوست دارم ولو اینکه لازم باشه بخش های ناتمام دیگه مقالمو تکمیل کنم. و این روزها بیش از هر کس با مقاله های بهء الدین خرمشاهی زندگی می کنم.خیلی شیرین درباره حافظ می نویسه.خیلی... وحالا فقط دوست دارم بخوابم عمیق ...</description></item><item>
	<title>
		مقاله و مطالعه
	</title>
	<link>
		http://www.abandokht.com?id=1315288073</link><description>شب بیدار می مونم.به این امید که چیزکی بنویسم اما پرسه می زنم.وبگردی می کنم و توی فیس بوک چرخ می خورم.رمقی ندارم برای نوشتن.کتابم از بخش فرهنگی رسیده به دستم تا اصلاح کنم و بر گردونم به ناشر اما از ژریروز تا همین الان حتی نگاهش هم نکردم که ببینم ناشر چی ازم می خواد.بی انگیزه ام نسبت به این جور کارها.وکمی هم خسته.امروز مقاله جالبی از بهمن نامور مطلق خوندم درباره بینامتنیت.خیلی تامل برانگیز و خوب بود.لذت بردم. یکی از مهم ترین خوبی ها و فایده های این مقاله معرفی همایش های مربوط به بینامتنیت در جهانه و کتاب های شاخصی که در این زمینه چاپ شده. همزمان جستجو می کنم و مقاله های خوبی هم از دکتر فرهاد ساسانی پیدا می کنم مقاله هایی که کمک می کنن بنیان نظری مقاله ای که نوشتم و مقاله ای که در دست نگارش دارم رو غنی کنه.خوشحالم.</description></item><item>
	<title>
		من و پایان یک کار 
	</title>
	<link>
		http://www.abandokht.com?id=1650194037</link><description>وقتی یک کار تموم میشه اون وقت دیگه دوست دارم&amp;nbsp;دو تا بال روی شونه هام داشته باشم.دلم هوای پرواز داره.مثل قمری ها.دوست دارم از تنهایی و سکوت زندگیم کنده شم.اما همیشه کار دیگه ای هست که بهت نهیب بزنه بشین.همین جا.وبنویس...نوشتن طرح اولیه پروپوزال و اسکلتی از مقاله و برنامه ای برای رادیو آرومم کرد اما امروز کار دیگه ای که دستم بود تموم شد.گل ریزه هم برگشت وطنش.افغانستان.هرات.و قبل از رفتن برای تهران فلوت نواخت.وچقدر قشنگ.کاش می تونستم صدای فلوت زدنشو اینجا بنویسم.بیشتر از یک هفته با این مادر و دختر خیالی زندگی کردم.باهاشون رفتم مرکز طبی کودکان.وهمه تهرانو گشتم.وبیشتر از هر جایی رفتم جایی که جوانه دوست داره:بقعه بی بی شهربانو.جوانه نقاشی اونجا رو هم کشید.اون بقعه و اون تپه ماهورو... دلم باز شد.گل ریزه آسم داره.اما حالا می تونه بازم بدون خس خس سینه فلوت بنوازه.ومن خوشحالم و دوست دارم گل ریزه جون بگیره یه روز.کاش...حالا که این قصه تموم شده تا جلسه برگزار شه و نتیجه رو بهم بگن و ازم بخوان کاملش کنم یا نه...باید بشینم دو تا کار نیمه تموم دیگه رو هم انجام بدم اول نوشتن مقاله همایش حافظ که چکیده اش مدت ها پیش پذیرفته شد و اون یکی اضافه کردن ۵۰ صفحه به کتابیه که مدت ها پیش تحویلش دادم و خیلی براش وقت گذاشتم اما همچنان ناشر اصرار داره حجم رو بیشتر کنم... امیدوارم بتونم با خودم کنار بیام و پسرکو برای سه ساعت در روز هم که شده بذارمش مهد و بتونم سه ساعت مفید توی کتابخونه باشم.مطمئنم که این سه ساعت حتی اگر یک روز در میون باشه غنیمت بزرگی برای منه که الان سه سال و نیمه قطره چکونی مطالعه و پژوهش می کنم.</description></item><item>
	<title>
		شب بیداری(من و پروپوزال)
	</title>
	<link>
		http://www.abandokht.com?id=-985874242</link><description>&lt;P&gt;شب بیداری ... شب بیداری ... شب بیداری ... خسته ام.خیلی خسته.دوست دارم عمیق بخوابم.خواب های شیری و خوب ببینم.وتب دلمشغولی هام پایین بیاد.اما نمیشه.نمیشه انگار.از خواب بیدار میشم.به هر چیزی ناخنک می زنم.صفحاتی که قبلا سیو کردم.چیزهایی که باید بنویسم. ذره ذره می نویسم.این موقع از شب سکوت هم صدا داره صدای سکوت مثل صدای هواییه که توی لاک حلزون هست.والبته گاهی ماشینی رد میشه با صدای بلند ضبط و موسیقی از لای درز پنجره سر می خوره توی اتاق...با خودم فکر می کنم توی ذهن این جور آدم ها یعنی چی میگذره؟چی باعث میشه ساعت ۴ صبح بیرون بزنن اونم با صدای موسیقی...فکر کردن به دغدغه های آدم ها برام جالبه. نت هایی درباره معماری می نویسم و کمی آروم میشم و فکر می کنم دیگه وقتشه ده دوازده صفحه ای رو که درباره طرح اولیه تز مکتوب کردم به استادم بدم تا بخونه.وسواس در این مرحله از کار واقعا کارآیی نداره اونم زمانی که حتی استادان مشاورم رو هم انتخاب نکردم و اما نوشته های من درباره معماری مرتبط با پروپوزال:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;SPAN style=&quot;LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &apos;Times New Roman&apos;,&apos;serif&apos;; FONT-SIZE: 10pt; mso-ascii-theme-font: major-bidi; mso-hansi-theme-font: major-bidi; mso-bidi-theme-font: major-bidi; mso-bidi-language: AR-SA; mso-fareast-font-family: SimSun; mso-fareast-theme-font: minor-fareast; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: ZH-CN&quot; dir=rtl lang=AR-SA&gt;همیشه به ضرورت های مطالعه متنیت متفاوت از نوشتار معتقدم و این بارعرصه معماری.تجلی و بازنمود علی(ع) در معماری و ابنیه متعلق به تاریخ ایران میاه همانند متون نوشتاری، گونه گونی و فراوانی قابل ملاحظه ای را می نمایاند چنان که می توان اذعان داشت که معماری سده هفتم تا دهم هم در همان بستر بازپرداخت های اسطوره ای از علی (ع) می گنجد. کتیبه ها و نقوش هندسی بناهای تاریخی بازمانده از این دوره به روشنی بازتاب دهنده کلمه علی و شاخصیت این کلمه در معماری این روزگارند.در این دوره با تولد خط نستعلیق و همین طور رواج خط کوفی بنایی تجلی کلمات قدسی و مذهبی جلوه بیشتری به خود می گیرد چنانکه در خط بنایی مشکل و متداخل این بازنمود هر چند به دشواری قابل خواندن است، اما تنوع شیوه هایی را باز می تاباند که برای انعکاس چهره قدسی و ماورایی علی (ع) به کار گرفته می شود. قرار گرفتن کلمه علی در قابی از شمسه و مربع و اشکال هندسی و یا بازتاب این کلمه به شکل دورانی و قفل شدگی حروف از جمله چنین شیوه هایی ست.مسجد ولی شاه تفت و مسجد جامع یزد و مسجد اشتر جان اصفهان، سه بنای مهم متعلق به دوره مورد مطالعه در این پژوهش اند که هر سه با چنین شیوه ای به نام علی (ع) مزین شده اند. از دیگر سو طراحی حروف علی هم به شکل های مختلف انجام شده است از جمله نقطه ای، خطی، سطحی و تلفیقی.در کنار همه این شیوه های هنری گاه تفکر بیش از این در بازنمود این نام تجلی یافته و این بازنمود را در انتخاب عباراتی می توان باز جست که برای نقر بر دیواره ها برگزیده شده اند از جمله استفاد ه از احادیث در مدح علی (ع) که یکی از نمونه های &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/SPAN&gt;بارز و برجسته آن بر صحن بیرونی مجموعه شیخ صفی، ایوان ورودی مسجد جامع اصفهان و امامزاده هارون اصفهان تجلی یافته است. از دیگر ابنیه مهم این دوره زمانی که با نام علی شاخصیت یافته اند می توان به مسجد جامع کرمان، مسجد جامع ورزنه اصفهان، شبستان گنبد دار مجموعه بندر آباد یزد، گنبد امامزاده عبدالله در نطنز،مقبره شیخ عبدالصمد نطنز و غیره اشاره کرد.اما روشن است که یک بنای شاخص در این دوره مطرح است :گنبد سلطانیه زنجان&amp;nbsp; .گنبد سلطانیه را شاید بتوان مهم ترین نماد معماری ممزوج با اهمیت و قداست علی (ع) دانست با نقش مایه های فراوانی که از این اهمیت وام گرفته است و تاریخچه نمادینی که برای آن مطرح کرده اند و از جمله اینکه قرار بوده است این گنبد بر فراز مزار علی (ع) سایه بیفکند و سلطان اولجایتوی تازه شیعه شده قصد می کند پیکر علی (ع) را از نجف به ایران منتقل کند و سلطانیه را آرامگا ه وی سازد. چیزی که در عمل اتفاق نمی افتد اما اهمیت این بنا را بازتاب می دهد.تصور می کنم بتونم این بنا رو در کنار اهمیتی که مزار شریف پیدا می کنه مطالعه کنم اما اینکه می تونم به مزار شریف سفر کنم رو مطمئن نیستم.&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description></item><item>
	<title>
		الواح بازنوشتنی (من و پروپوزال)
	</title>
	<link>
		http://www.abandokht.com?id=482838138</link><description>&lt;P&gt;هیچ متنی خود بسنده نیست ... این جمله کلیدی تفکر بینامتنیه که مدت هاست زمزمه اش می کنم تا متوجه رسوبات تاریخ بر هر متنیتی باشم و فراموش نکنم که در پس هر متنی با هر رویکردی داده هایی از یک سیر تاریخی هست ... باید سایه روشن این تاریخ رو از پس واژه های هر متنی دید ژرار ژنت از الواح بازنوشتنی استفاده می کنه برای بازتوصیف این تیزبینی الواحی که چند بار بر اون نوشته شده و نوشته های پیشین پاک شدن کم رنگ شدن و قابل خوندن نیستن اما وجود تاریخی مسلمی دارن و هنر محقق بازخوانی اونهاست در هر متنی .می گم هر متنی تا متوجه این تعبیر مشهور باورمندان به هرمنوتیک باشم که حتی نقاشی و معماری و خطاطی رو هم متن می دونن.متن هایی قابل بازخوانی و روایتمند. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;این روزها همش عجله دارم.برای خوندن و نوشتن.انگار بعد از مدت ها تامل تازه توانایی نوشتن پیدا کردم و باید خودمو به زمان برسونم.وجالب اینجاست که قبل از کارهای اولویت دار زمان مندی که براشون تعهد کاری دادم اول کارهای دلی می کنم.نوشتن پروپوزال یکی از این کارهای دلیه و همین طور مقاله ای که درباره خاوران نامه نوشتم و با این حال نوشتن کتاب رو هی به آینده حواله می کنم با همه بی مهری ها و بد خلقی های ناشر.اما واقعا برای نوشتن و تحویل اون کتاب هیچ انگیزه ای ندارم.تعاملم با ناشرانی که تا امروز باهاشون کار کردم اشتیاق و انگیزه رو از من گرفته ... کتاب هایی دارم که سال هاست دست ناشره.حتی ناشر های دولتی ... و این تاسف باره&lt;/P&gt;</description></item></channel></rss>
