| صفحه اول | معرفی کتاب | داستانها | تماس با من | RSS | |||||
۲۵ آذر ۱۳۸۷
♦
من شادم ...روز ها را در شادی و شعف بزرگ شدن پسرکم می گذرانم . این روزها بهترین سرگرمی اش گرفتن میز و صندلی و در و دیوار برای بلند شدن و ایستادن است و امان از وقت هایی که فقط می خواهد تو را بگیرد و بایستد . وقتی می ایستد انگار قله ای را فتح کرده باشد از شادی کودکانه ای لبریز می شود . و تنش ... تن کوچولوی مهربانش عجب عطر خوبی دارد این روزها... خوشحالم که کوچولوی ناز من اینقدر پر انرزی و خوش قلب است و شادم . حسابی شادم . شاید خودخواهانه و بی مناسبت باشد اما این را تکرار میکنم چون احساس می کنم مخاطبان جدید این صفحه به غلط گمان برده اند غمگین و افسرده ام . برعکس به تکرار می گویم که شادم هرچند که فکر می کنم پستهای پیشین که همه در بر گیرنده احساسات لطیف و شادمانه یک مادر بودند نشان می دهد که شادم و در کنار کودکی که از عمق جان دوستش می دارم هر روز به کشف روزنه های تازه تری از زندگی فراخم می رسم . و حتی به صراحت هم اشاره کرده ام که خوشبختم چون همه چیز هایی را که دوست داشته ام به دست آورده ام جنگیده ام و پیروزمندانه همه را به دست آورده ام و اصلا مگر می شود خدا نعمت بزرگی مثل این پسرک پرشور و حال این کارن کوچولو را به تو داده باشد و شاد نباشی ؟ مگر می شود با وجود دغدغه های بزرگ زندگی ات دغدغه های که خیلی از آدم های پرادعا هم تجربه شان نکرده اند در حال تکاپو برای شدن باشی و شاد نباشی ؟ نه با اطمینان می گویم که آن دسته ازمخاطبان عزیز و تازه این صفحه سخت اشتباه کرده اند . من شادم ولو اینکه این با توجه به روزهای تلخی که گذرانده ام منطقی و پذیرفتنی نباشد روزهای تلخی که ممکن بود هر زنی را که به تازگی مادر شده است به مرحله افسردگی برساند اما من شادم . درست است که ناگهان بزرگ ترین استرس ها بر شانه هایم نشست و یک شبه شیرم خشک شد اما باز هم شادم چون خدا آدم های آرمان گرا را محکم آفریده است و من فکر می کنم خدا همیشه به قلب آدم ها نگاه می کند . وقتی قلب صافی داری وقتی پاک و معصومی و هنوز کودک درونت زنده است پس خوشبختی و شاد. به نظر من شادی سهم ناچیزی از این زندگی کوتاه است و سهم من به عنوان مادری که فردای پسرکش را شاد و امن و آرام می خواهد . من شادم چون محققم و تمام لحظه های زندگی ام به جز ایفای نقش مادری به مطالعه و تحقیق می گذرد و مطالعه و تحقیق یعنی فرو رفتن در اعماق چیز هایی که اصیل اند و بی شیله پیله بی غرض ورزی و .... من شادم چون بیش از ۱۵ سال است که تقریبا به صورت نیمه حرفه ای نویسندگی می کنم و هر چقدر که می گذرد بیشتر احساس می کنم که دارم در این نوشتن ها می آموزم . قد می کشم . اوج می گیرم . شادم چون ثابت کرده ام لااقل به خودم که می شود در محیط بدی زندگی کرد . تلخکامی چشید بی عدالتی دید اما باز هم قوی و نستوه نوشت و ایستاد و جنگید با همه چیز هایی که حق تو نیست و استعداد و شادی ات را می طلبد تا تباهشان کند و تو می ایستی . شاد . مطمئن امیدوار ... خوشحالم چون دفترچه های خاطرات روزهای هجده سالگی ام آنقدر عمیق و جدی و پر مغز بوده اند که می توانند تا ماه ها آدم هایی که اندازه پدرم شاید عمر داشته باشد سرگرم کنند آن روزها که که در اوج روزهای نوجوانی درباره دنیای اطرافم می نوشتم هیچ وقت فکر نمی کردم این نوشته های ساده و معصومانه روزی به در خور شوند لالاقل برای پر کردن اوقات فراغت ... شادم و کتاب هایم را با انگیزه و امید به دست چاپ می سپارم و شاد ترین لحظه های شدن را تجریبه می کنم چون خدا با من است . قرص و محکم . از رگ گردن نزدیک تر . خدایا دوستت دارم و ممنون که دست هایم را می گیری و بالا می کشی ام . پرواز را دوست دارم . [ساعت ۱۳:۵۲ ] نظری هم اگر هست بنویسید خوشحال می شوم بخوانم(۵)
|
|||||
| © Copyright 2004, Abandokht. All rights reserved. .نقل مطالب بدون ذکر منبع و/يا لينک ممنوع است | |||||
|
|