| صفحه اول | معرفی کتاب | داستانها | تماس با من | RSS | |||||
۲۴ شهريور ۱۳۸۸
♦
حال این روزهای من دانشجوتب سیاسی زدگی جامعه من هنوز فروکش نکرده است . و آیا اصلا این تب را باید سیاسی زدگی نامید؟ مگر نه اینکه اتفاقات این ماه های اخیر پیکره زندگی اجتماعی همه مان را در هر سطح و با هر معرفت شناسی تحت تاثیر قرار داد؟ با این حساب سیاسی خواندنش تنها به تقلیل موضوع می انجامد . در آستانه انجام کارهای بزرگ زندگی ام بودم و چند ماه همه زندگی ام متوقف شد. روزها به انتظار می گذشت. انتظاری بی فرجام. مطالعه کمی داشتم. دنیا را از منظری دیگر می دیدم. مدتی در جستجوی پیداکردن همدردانی بودم در گستره جهانی که در آن زندگی می کنیم . نمی دانم چرا به ناگاه با اتفاقات تلخی که در کشورم افتاد احساس کردم روحیه ای فراتر از ایرانی بودن در وجودم هست . روحیه ای که نویسندگی مرا تقویت می کند مجوز نگرفتن کتاب های داستانی ام هم مزید بر علت شد. دلم می خواست با نویسندگان افغان وارد گفتگو شوم . دلم می خواست به گذشته بروم . به نویسندگانی که در نظام استالینی فدا شدند. دوستم آمنه پیشنهادکرد کتاب تازه ای بخرم به نام روح پراگ هرچند که تا نیمه بیشتر نخواندمش اما این پیشنهاد هم دنیای ذهنی مرا هدف گرفته بود. در ادامه تحصیل هم مردد شده بودم . رفتن ... کندن ... به قول دکتر شریعتی هجرت ... عمق این واژه را امروز بهتر می فهمم و هضم می کنم . باید روزها و ماه ها می گذشت تا دوباره به زندگی برگردم . و دیگر صرفا برای گذران زندگی ننویسم و نخوانم . منظورم کار رادیوست. درباره آن هم دچار تشویش شده بودم . نوشتن برای رادیوی دولتی ... گذران زندگی و تلاش برای با چنگ و دندان نگه داشتن اندک تریبون هایی که مال ماست و تلاش کمرنگ من برای اشاره های ظریفی به بحران سیاسی و اجتماعی سرزمینم در یک برنامه نیمروزی رادیویی ...کتاب ها را تورق می کردم و نگاهم به رویداد هایی بود که در متن آن زندگی می کردم. پایان نامه ام در جشنواره پایان نامه های برتر کشور، شایسته تقدیر شناخته شد اما هنوز ابهام ها و پرسشها در ذهن من باقی بود . فرصتی دست نداد برای تکمیل کار آنچنان که آرمانم بود. شاید از جهت چنین انفعالی عبارت سیاسی زدگی به جا باشد . دادگاه حجاریان تکان بزرگی بود . مثل مابقی دادگاه های فرمایشی غم انگیز و تلخ بود اما برای من دانشجو حکم تازه ای صادر می کرد. حجاریان همان کسی بود که رساله اش را در نقد پیشینه معرفی کردم . حتی قصد داشتم ملاقاتی حضوری با او داشته باشم و از نظراتش در تکمیل بخش نظری رساله استفاده کنم که نشد و اکنون حجاریان دست نوشته ای داشت مبنی بر ندامت نه در مشی سیاسی که در مرام علمی حتی! داستان می خواندم یا واقعیت بود ؟ از ماکس وبر سخن می گفت ... از اینکه استفاده از تئوری های ماکس وبر برای جامعه امروز اشتباه است و من به یاد آوردم که در رساله از نظریات ماکس وبر برای تشریح جامعه ایران عصر صفوی مدد گرفتم و این یعنی من هم به خطا رفته ام ؟ مخصوصا که رسول جعفریان جامعه امروز را با گرته برداری از نظرات آیت الله علی خامنه ای با جامعه دوره صفوی مقایسه می کند. آیا رویداد های جامعه من می خواهد نگرش من دانشجو را زیر سوال ببرد؟ آیا آزادی در روش و منش علمی هم از راه رسیده است و چه جفای بزرگی به علوم انسانی می شود این روزها ... دیگر چه انگیزه ای برایت می ماند اگر باور به تحقیق دلی نداشته باشی و تحقیق دلی را چه نیازی به تحصیلات آکادمیک ؟ یاس ... یاس ... و اگر کارن نازنینم نبود کارم به کجا می کشید این روزها ؟ این روزها تحلیل های مختلفی از اوضاع می شود. نمونه اش نامه دکتر سروش. آیت الله خامنه ای، محمود احمدی نژاد و آدم هایی نظیر آنها هدف حملات من و ما قرار گرفته اند من اما فکر می کنم جامعه ما نیازمند یک جراحی است. این جمله را از ای اچ کار می نویسم تا بگویم که بحران سیاسی و اجتماعی فراگیر امروز را تنها با حمله به یک یا دو نفر تقلیل دادن راه حل این معما نیست کسانی که در زندان ها آن فجایع را به بار آورده اند فرمانبرداران بالادستی ها بوده اند یا نه بخشی از جامعه ما هم هستند . آدم هایی که توی کوچه و برزن می بینیمشان. کار ترجیح می دهد که تاریخ نویسان قضاوت هایشان را به رویداد ها، خط مشی ها و نهاد ها منحصر کنند و اما جمله کار: روس ها انگلیسی ها و امریکایی ها در حمله های شخصی به استالین، نویل چمبرلن یا مک کارتی از آنان فورا به عنوان سپر های بلا در برابر خطاها و خلافکاری های جمعی خود استفاده می کنند و با هم یک صدا می شوند . .. من هم می گویم حواسمون باشه مبادا بحران خزنده ای رو که در تار و پود حیات اجتماعی و روابط فیمابینمون ریشه کرده نبینیم و فکر کنیم همه چیز فقط بحرانی سیاسیه و من امروز با مطالعه مباحثی از هرمنوتیک به این نتیجه رسیدم که ما همه راویان تاریخ امروزمونیم. کارن من هر روز بزرگ تر و با هوش تر میشه . نقاشی های قشنگی می کشه و خلاقیتش اینه که روی سرامیک و روی ماشین ها و اسباب بازی هاشم نقاشی کنه . کلی چیز یاد گرفته و حسابی به کانون دغدغه های من تبدیل شده. [ساعت ۰۷:۲۶ ] ...(۳)
۱۱ شهريور ۱۳۸۸
♦
سبزآخرین باری که کارن را دکتر بردیم دکتر می گفت یادگیری یک رنگ را با کارن شروع کنید مثلا از رنگ سبز شروع کنید نمی دانم منظوری داشت یا نه [ساعت ۰۵:۱۱ ] ...(۴)
|
|||||
| © Copyright 2004, Abandokht. All rights reserved. .نقل مطالب بدون ذکر منبع و/يا لينک ممنوع است | |||||
|
|