| صفحه اول | معرفی کتاب | داستانها | تماس با من | RSS | |||||
۳۱ شهريور ۱۳۸۴
♦
...قاليشويان ، مراسمي ست سنتي و كهنسال كه هر سال و در دومين جمعه ماه مهر در مشهد اردهال كاشان برگزار مي شود و در واقع يكي از جاذبه هاي مردم شناسي – فرهنگي تاريخي مردم اين خطه است كه براي هر گردشگري جذابيت و گيرايي خاصي دارد . گرچه اين مراسم به شكلي بسته برگزار مي شود و معمولا اهالي خود ، سكان را مي گردانند اما تنها نظاره اين مراسم هم بسيار جالب و به ياد ماندني ست . سفري به اردهال كاشان در دومين جمعه ماه مهر ، خود گوياي اين واقعيت است . ادامه این مطلب را از قلم من در روزنامه شرق امروز بخوانید . و این هم ماجرای زن مبارز و نام آوری دیگری که در فراموشی تاریخ مردسالار می درخشد . فکر می کنم زنان زیادی هستند که درباره شان ننوشته ام . امیدوارم به منابع و روزنه های تازه ای برای کسب اطلاعات درباره زوایای مبهم زندگی این زنان فعال و مبارز دست پیدا کنم و بتوانم کلکسیونی داشته باشم از یادداشت هایی درباره زنان تلاشگر تاریخ معاصر سرزمینم . فشار های زندگی هوس مسافرت انداخته توی کله ام ... البته جاییهمین نزدیکی ها ... مثلا قمی قزوینی زنجانی جایی ... قزوین جاهای دیدنی زیادی دارد . نمونه اش همان خانه های قدیمی و باصفا مثل این ! زنجان هم جای قشنگی ست . یک سفر تنها رفتم . برای سمینار زن در تاریخ معاصر ایران .. خوش گذشت و به یادم ماند عطر کوچه های قدیمی اش و آن رختشویخانه صمیمی و ارامش و مهم تر همه گنبد پرشکوه سلطانیه اش ... به هر حال شاید برای روز جهانگردی رفتیم سفر ... [ساعت ۰۶:۰۲ ] !(۲)
۲۷ شهريور ۱۳۸۴
♦
بعضی وقت ها فکر می کنم زن بودن چقدر سخت است ِ حتی اگر بخواهی فقط یک زن سطحی معمولی باشی ( که البته نخواسته ای هرگز ) حتی سطحی بودن هم هزار هزینه دارد که باید بپردازی ... جالب است . این دنیای بی معادله فقط برای زن ها هزار قاعده ریز و درشت ساخته است . نمی دانم . این مطلب به درد آنهایی می خورد که دلشان می خواهد عروسی پرشکوهی داشته باشند بدون مهمانان خودی که بعد ها هی به رخشان بکشند که فلان چیز کم بود و فلان کسک اخم کرد و ... منتها یک اشکال کوچک دارد و آن هم این که باید بروند بساط عروسی شان را توی هندوستان پهن کنند . بخوانید . خوشحالم که هنوز تا سی و پنج سالگی ام اندک فرصتی باقی ست . فعلا اصلا آمادگی سه نفر شدن را نداریم . این جا را بخوانید . این مطلب هم به درد آنهایی می خورد که به نزدکی فرهنگ ها علاقه دارند . مدت ها پیش نوشتمش به درد جایی نخورد برای شما می گذارمش . غذا هاي محلي مشترك : نخود آب تهران و او نخود بوشهر ♦ گاهی از خودت خسته می شوی لای تند باد زندگی .. و حس می کنی بلد نیستی دیگر گلیمت را بیرون بکشی از این دریای طوفان زده مواج که اسمش زندگی ست . این روز ها دارم به بی مهری و قدرنشناسی آدم ها فکر می کنم و بی بها بودن کار هایی که با ذوق و شوق کرده ام . و لابد باید دورشان بریزم به خاطر بی قیدی آدم هایی که ارزششان را نمی فهمند . ملالی نیست . من هنوز هم سرخوشم ... [ساعت ۰۲:۴۹ ] ...(۴)
۲۶ شهريور ۱۳۸۴
♦
مدتی ست که فقط به تمشای رهگذران بسنده کرده ام . همین و دیگر هیچ ! [ساعت ۰۷:۳۱ ] ...(۲)
۲۲ شهريور ۱۳۸۴
♦
قبلا گفته بودم که به مردمشناسی علاقه پیدا کرده ام . مطالعه آداب و رسوم مردم شهر های مختلف و اساسا این جور چیز ها و این حوزه ها ... مطلب زیر شاید در آینده ای نزدیک جایی چاپ شود یا روی خبرگزاری میراث فرهنگی بیاید . اما با این حال عجله می کنم و به خاطر جذابیتی که دارد زود تر می گذارمش اینجا برای خواندن ... نمی دانم شاید خوشتان بیاید . امروزه بعضي از جوان تر ها بر اين باورند كه رسم كهنسال خواستگاري پسر از دختر ، رسمي ست بازمانده از جامعه مردسالار كه بد نيست شكسته شود . گاهي هم در اطراف خود و در دل زندگي امروزي مي شنويم كه دختري به پسري پيشنهاد ازدواج مي دهد . شايد باور اين كه چنين موضوعي در ميان انبوهه سنت هاي ديرينه مردم طالقان ، رسمي ست ريشه دار ، اندكي دشوار باشد . اما واقعيت دارد . طالقاني ها رسم جالبي دارند به نام پنج پيتك ( panjepitok ) كه معمولا پنج روز پس از عيد نوروز برگزار مي شود .(1) اهالي طالقان و مخصوصا روستاييان طالقان در اين روز مراسمي همچون سيزده بدر را پيش از موعد خود برگزار مي كنند . بدين شكل كه به صورت دسته جمعي و شادمانه به دل طبيعت مي روند و به گشت و گذار مي پردازند. از جمله رسم هاي اين روز رسم تاب خوردن جوانان چه دختر و چه پسر است . طالقاني ها معتقدند اين تاب خوردن در روز هاي آغازين سال نو ، باعث مي شود پيچ و تاب زندگي در طول سال از بين برود . ظاهرا تاب خوردن بيشتر برنامه اي ست سنتي كه براي دختران دم بخت اجرا مي شود . اين دختران جوان ، معمولا هنگام تاب خوردن سنت خاصي دارند . رسم است كه آنها با زدن تركه چوبي به پاهاي يكديگر ، ديگري را وادار كنند كه اسم پسري را كه دوست مي دارد به زبان آورد . دختران دم بخت گاهي به جدي و گاهي به شوخي اسمي بر زبان جاري مي كنند .بعد از اين ماجراست كه اسم پسر گوش به گوش به بزرگان فاميل مي رسد . و پسر هم كه معمولا به اين وصلت راضي ست ، با گل و شيريني به خواستگاري مي آيد . شايد اين رسم تنها نمادي باشد از خواهندگي و دلدادگي عروس به داماد از پيش تعيين شده تا هرگونه شبهه اي زدوده شود . شايد هم در برخي موارد لااقل ، بازتاب دهنده خواست و علاقه دختر به پسر مورد علاقه اش باشد . اما به هر حال آنچه اهميت دارد اين است كه طالقاني ها در اجراي اين سنت ، كوشيده اند همه عوامل زندگي اجتماعي را در نظر بگيرند . خواست و علاقه دو نفر و كمك و همدلي بزرگ تر ها و البته شادي ازدواج و عشق ... پانويس : 1- در اين مورد اتفاق نظر وجود ندارد ، بعضي روز دقيق برگزاري اين مراسم را پانزدهم بهار مي دانند .
۲۱ شهريور ۱۳۸۴
♦
این روز ها چیز های تازه تر روحم را جلا می دهد . مردمشناسی از آن موضوعاتی بود که در تمام این بیست و سه چهار سال عمرم زیاد طرفش نرفته بودم . یا اصلا برایم جالب و جذاب نبود . اما این روز ها که به بهانه ای دست و قلمی می زنم در این وادی حس می کنم چه دنیایی تازه ای را لمس می کنم . آدم ها و نماد ها و احساساتشان ... دنیای تازه ای از اخلاق و فکر و فرهنگ مردمی که از کنارشان رد می شوی و گاهی حتی نگاهشان هم نمی کنی ... خیلی از این آداب و رسوم سنگین است برای آدمهایی مثل ما که سرمان را کرده ایم توی لاک فکر و ارمان و کار و اندیشه و کتاب و تجدد زدگی ... آن تشریفات پر طول و تفصیل ازدواج وآن آیین های دست و پاگیر خسته کننده آزار دهنده شب حجله و زفاف و آبستنی و این جور چیز ها که خیلی بیزارم ازشان ... اما با این همه پشت همه این ها رمز و راز هایی از فرهنگ و حیات آشفته آدم ها و نگاه و جهان بینی شان نهفته است که دریافتش حسابی لذت بخش است . این را از ته دلم می گویم . امروز هم درباره مراسمی در طالقان چیز هایی خواندم و نوشتم . دیر تر آمدن بهزاد از اداره باعث شد امشب بعد از مدت ها غذای سنتی بپزم . و دیدم چه لذتی دارد گاهی آشپزی و انتظار برای آمدن شوهرت ... حتی هوس می کنی چای دم کنی میوه بشوری و خودت را برای خسته نباشید گفتن آماده کنی ... راستش فکر می کنم همه ماها با همه ادعاهایمان تا اندازه زیادی دلبسته و متعلق به زندگی سنتی هستیم و به آن می بالیم . این طور نیست ؟ دیروز پیش دکتر آقاجری بودم . و از همان دیروز دارم به پیشنهاد و البته آروزی جالب استاد فکر می کنم . استاد می گفت که علاقه دارد فرهنگ اصطلاحات تاریخی نوشته شود . اما حتما مرکز و موسسه ای باید این طرح را ساپورت کند . ابتکار جالب و تازه ای ست اتفاقا خلااش در رشته تاریخ حسابی مشهود است . اگر یکی دوتا از این اساتید گرانمایه آستینی بالا بزنند .مطمئنم دانشجویان مشتاق زیادی هستند که این دعوت را لبیک بگویند . یکیش خود من شاید هم اگر گرفتاری های کاری مجالی بدهد بهزاد و خیلی های دیگر که عاشق پیشرفت رشته شان هستند . اين مطلب ميزان علاقه و توجه دانشجويان تاريخ را به تحول و بازنگري در رشته تخصصي شان نشان مي دهد . نه ؟ [ساعت ۰۹:۰۹ ] چيزي بگو(۲)
۱۵ شهريور ۱۳۸۴
♦
می خواهم از زنانگی بنویسم ... گاهی ... حرف های زیادی هست ... در خاموشی این دنیای سوت و کور ... می خواهم رنگ ها را پیدا کنم از لابلای خاکستری ها
۱۴ شهريور ۱۳۸۴
♦
دنیا را آن جور می خواهم که باید و نه آن جور که هست ... کثیف و خالی و بی محتوا ... معروفه که باید نیمه پرو دید اما این لیوار همش خالیه ... اینو مدت هاست که فهمیدم . اما می خوام باز جور دیگه ای نگاش کنم ... شاید ! من امیدوارم ...
۱۳ شهريور ۱۳۸۴
♦
...دلم می خواهد صدای یک ملودی آشنا این سکوت را بشکند ... دلم گرفته ... عجیب هم گرفته !
♦ گاه گدار زندگي ... گاهي هوس مي كني دستي به سر وروي درونت بكشي ... سخته اما ميشه ... بعضي خصلت هاي ناجور داره كم كم برات عادت ميشه ... دارن ذره ذره ريشه ميدوئو نن ... بايد جلوشو بگيري ... معطلش نكن ... بجنب ... دير ميشه ! باور كن ! بايد خودمو بسازم . دارم كم ميارم و اين خيلي بده ... بايد نگاهي به درونمان بيندازيم ... برگ هاي شناور روي اين اب را پس بزنيم تا الودگي ها را هم ببينيم .
سري فيلم هاي سفيد ، آبي و قرمز را چند شب پيش ديدم . يك جور حس نوستالژيك غمگنانه خاص لابلاي همه شان موج مي خورد . يك جور حس تلخ زندگي در چارچوب هاي خشك و خالي اين دنياي كثيف ... خيلي كاري به موضوع ظاهري فيلم ها ندارم . عمقي از پس لايه ها و پوسته هاي ظاهري جلوه نمايي مي كرد كه خيلي خواستني و تكان دهنده بود ... صحنه ها ، منظره ها و صدا ها هر كدام معناي خاصي را آبستن بودند ... بايد فرو مي رفتي ، غرق مي كردي خودت را تا از پشت صداي سكوت هم فلسفه دردناك زندگي انسان را مي ديدي و ... مخصوصا سكانس پاياني آبي ، و منظره كش و قوس هاي آن جنين در شكم مادرش ... و همزماني اش با تصاوير ديگر ... حس خاصي را القا مي كرد كه نميتوانم وصفش كنم ... دلم مي خواد داستان تازه اي شروع كنم . عقب سوژه مي گردم . راستي زير سايه دولت آقاي احمدي نژاد و مرحمت هاي ملوكانه وزير تازه ارشاد مملكت ، سوژه پيدا كردن براي نوشتن داستاني كه دلت به چاپ شدنش خوش باشد ، خيلي سخت است . باور كنيد ... شنيده ام هيچ ناشري كتاب براي مجوز به ارشاد نمي برد . همه منتظرند ... امان از اين انتظار لعنتي ... خوابگرد امروز شعر جالب روزنامه رسالت را كه ظاهرا نويد روزهاي شادمانه دولت نوظهور آقايان است را آورده . خواندنش كمي افسردگي مي آورد اما اگر سرحال باشي و كمي هم بي خيال كلي مي خندي به بيكارگي شاعر سفارشي سرايي كه دير تر از زمانه اش به دنيا آمده اين آقا انگار از تاريخ درآمده حالا و اين جور كارها ! ...
۱۱ شهريور ۱۳۸۴
♦
چند موضوع ...لينك جالبي در هفتان ديدم كه فكر كردم براي آنها كه شايد سري به هفتان نزده اند جالب باشد و مخصوصا تشويقشان كند حتما هفتان گردي را در برنامه روزانه اينترنتشان بگنجانند . موضوع نامه هاي بازمانده از فروغ فرخزاد به پرويز شاپور ست . نامه ها را با نگاه خودتان حلاجي كنيد . همين ... و اين عكس ... آرامش خاصي بهاتن نمي دهد ... انگار در دل آرامش طبيعت ماسوله ، رها شدگي غريبي ست . شايد هم مثل هميشه مرغ همسايه را غاز مي بينم . به هر حال شيفته اين خانه و اين پنجره و اين زن ميانسال شده ام . خوب يا بد !
♦ گاهي يك تصوير ، تلنگري ست براي نوشتن ، سراييدن ... شدن ... پر كشيدن ... و دست كم انديشيدن ... بعضي وقت ها عاشق عكس هاي معنادارم ... چيزي كه تخيلم را بيدار كند . فكر كردم اين يكي موفق ست در بيداري حسي دروني ، ... پنجره اي كه هرگز به روي صبح و روشنايي باز نخواهد شد . بي شباهت به روزگار خستگي ما نيست ؟!
۱۰ شهريور ۱۳۸۴
♦
امروز روز خوبی بود ... مطالعه جدی رو دوباره شروع کردم . قصد دارم درباره تاریخ نگاری عصر صفویه مطالعه کنم و مقاله بنویسم . همین طور چیزای جالبی دارم درباره مراسم قالیشویان ارهال می خونم که شاید بعد تر چیزایی دربارش نوشتم . این مطلبم چیز بدی نیست . کتابی که درباره نماد گرایی در تاریخ ایران باستان می نوشتم ف عملا به بن بست خورد و در نتیجه دارم مثله اش می کنم و این ور و اون ور درجشون می کنم . شاید بیشتر به درد بخوره ... اسب ؛ حیوانی نمادین کیخسرو ؛ پادشاه اساطیری می گوید : " هیچ چیز در پادشاهی بر من گرامی تر از اسب نیست . " بی گمان تا امروز به اسامی زیادی برخورده اید که با اسب توام شده و معنا گرفته اند . اسم های کهنسالی همچون ، ارجاسب ( دارنده اسب ارجمند ) تهماسب ( دارنده اسب فربه و زور مند ) گرشاسب ( دارنده اسب لاغر ) و غیره که همه از دل تاریخ باستان آمده و یادآور ارزش و اهمیت اسب در اساطیر و تاریخ اند . معروف است که هند و اروپاییان نخستین قومی بودند که موفق شدند اسب را اهلی کنند . در میان داستان های اسطوره ای ایران باستان ، فراوان به نقش کلیدی اسب و گردونه بر می خوریم . ازجمله بازمانده هاي باستاني كهن از دل خاك ها ، خود به روشني گوياي اهميت اين اسبان بالدار گردونه كش به ويژه در آيين ميتراييسم است . روي مهره هاي مهري كهن ، نماد مهر را نشان مي دهد كه معمولا " ارابه اي ست كه دو يا چند اسب بالدار آن را مي كشند . يكي از مهره هاي موجود در برلين ، مجسمه نيم تنه اي را نشان مي دهد كه اشعه اي از سرش ساطع مي شود و بالاي ارابه و اسب هاي در حال پرواز قرار دارد و نام Humitra روي آن حك گرديده است . " ( زير آسمانه هاي نور – ص 133 و 132 ) در مجموع ایرانیان باستان ، اسب ، این حیوان نجیب و دوست داشتنی را نشانه ای از ایزد آفتاب و ایزد ماه و باد می دانسته اند . فرشته نگهبان این حیوان نمادین نیرومند در اوستا ، درواسپا ( دارنده اسب سالم ) ، نامیده شده است .
[ساعت ۰۹:۲۷ ] , ...(۰)
۰۷ شهريور ۱۳۸۴
♦
خاطره هاي تازهبعد از مدت ها امروز و این روز ها اصلا ... خستگی می تکانم . شب قشنگی بود دیشب ... بعد از این که فهمیدم فوق لیسانس قبول شدم . نفس راحتی کشیدم . انگار خستگی همه این روز های رفته در این نفس راحتی که از حلقومم بیرون زد نهفته بود ... امروز هم سبکم . باید خودم را برای تلاش هایی تازه تر آماده کنم . خلاصه این که دوره کارشناسی ارشد تاریخ ایران اسلامی دانشگاه الزهرا! من با خستگی و تجربه این روز های انتظار و تردید از مهر ماه مهمانت می شود ... میزبان خوبی باش و خاطره های تازه ام را سر و صورت بده ... بايد روي مقاله هاي تازه اي كار كنم . بايد دستي به سر و روي فكر و قلمم بكشم ... بايد از نو كليد بخورم . [ساعت ۲۲:۴۸ ] ؟(۹)
۰۶ شهريور ۱۳۸۴
♦
این مطلب اجازه چاپ در شرق را پیدا نکرد . گفتم بد نیست اگر اینجا بگذارمش . قره العین ِ زنی جسور و مبارز ! تو و تخت و تاج سكندري اگر قرار باشد چنگي بزنيم در ميان انباشت فراموشي تاريخ مرد سالار اين سرزمين ، و از دل اين كلاف سر در گم ، زن مبارزي را نام ببريم كه به عنوان پيش قراول حركت رو به جلو و موج وار زنان ايراني ، پيش از مشروطيت و تحولات برخاسته از اين دگر گوني كلان اجتماعي و سياسي ، از خود چهره اي نمادين و مستحكم و ماندگار خلق كرده است ، بايد بي ترديد به " طاهره قره العين " اشاره كنيم . [ساعت ۲۳:۰۰ ] اگر نظري داري برايم بنويس...(۱۱) ♦ بعضی وقت ها همه چیز خوب پیش می رود . فقط اگر تو قدری از آرمان خواهی ات کم کنی ... و خوش بینی را بی خیال بشی ... امروز هم حس پاییز دارم. چرا ... نمیدانم.
۰۴ شهريور ۱۳۸۴
♦
گاهی فقط باید دستت را سایبان پیشانی کنی و بنشینی به نظاره ... گفته بودم که از آینده این سرزمین بیمناكم . خسته ام و روزها را یکی یکی می شمارم . شلختگی این روز ها شاید مال همین تنهایی و دلواپسی ست . شاید این هفته اتفاقات خوبی برای خودم بیفتد . نمیدانم تداومی دارد یا نه ... اما خوشبینم روی چه حساب نمی دانم ! روزهای تنهایی را دارم کم کم می چپانم لای درفترچه خاطرات تازه ای که خریده ام . باید دستی به سر و روی اتاق تنهایی ام بکشم . تر و تمیزش کنم و بنشینم به تماشای روزهای شاد رفته در این اتاق کوچک تنهایی ...
|
|||||
| © Copyright 2004, Abandokht. All rights reserved. .نقل مطالب بدون ذکر منبع و/يا لينک ممنوع است | |||||
|
|