۲۷ ارديبهشت ۱۳۸۷
♦
گزارش شتابزده و موجز این روز ها
فرصت ها کم اند . این تنها دلیلی ست که در توجیه به روز نکردن وبلاگ می توانم بگویم . گاهی در تمام روز حتی مجالی دست نمی دهد که موهایم را شانه بزنم ! وقت هایی که کارن خوابش می برد چند دقیقه ای فقط مثل مرغ سر کنده دور خودم چرخ می خورم و نمی دانم اولویت با کدام کار عقب افتاده است و گاهی این چند دقیقه آنقدر کش می آید که کارن بیدار می شود و عملا زمان از دست می رود . با این همه فکر می کنم تا حد زیادی جا افتاده ام . وضعیت تازه زندگی ام را پذیرفته ام و می کوشم تا آنجا که می توانم خودم را با شرایط جدید وفق دهم . و راضی ام . خدا را شکر . حرف برای گفتن زیاد دارم . در واقع توی این دو ماه و اندی کلی حرف نگفته توی دلم قلمبه شده که درست نمی دانم کی مجال بازگوییش دست می دهد فقط این را می دانم که فعلا آنقدر گرفتار درس و پایان نامه و مقالات فرهنگستان و کار های خانه و از همه مهم تر مراقبت از کارن هستم که کمتر امکان سر زدن به این صفحه مهربان دوست داشتنی را پیدا می کنم .
[ساعت
۲۳:۳۱ ]
...(۱۶)