| صفحه اول | معرفی کتاب | داستانها | تماس با من | RSS | |||||
۰۶ فروردين ۱۳۸۸
♦
آغاز تعطیلات برای من۱-این هفته بالاخره یک نفس راحت می کشم.درواقع تعطیلات برای من تازه شروع شده است.بازیخانه را ازامروز گروه دیگری هدایت می کند.دیگر نوشته ها از من نیست به جز دو سه آیتم.تجربه خوشایندی بود نوشتن برای یک برنامه نوروزی.با حال و هوای شادمانه نوروزی در حالی که توی دلت هزار غصه داری شاد بودن را انگار در اوج غمگینی های گریزناپذیر زندگی تمرین کردم.ورزیده تر شده ام. تعطیلات را با دستی به سر و روی مقاله کشیدن شروع می کنم.مطالعه و کارهای علمی و رسیدگی به کارهای عقب افتاده در این حوزه.فقط مشتاقم یکی دو روز تفریح کنم به نظر شما تفریح کم خرج و مفرح چه جور تفریحی ست؟ هم حواست باید به جیبت باشد و هم لذت ببری . فکر نمی کنم رفتن به جمشیدیه با وجود پسرک محتاط من که هنوز راه رفتن را نیازموده است چندان خوشایند باشد... کاش می توانستیم یک سفر بریم شمال.حیف که ... ۲-هرروز که می گذرد پسرکم دوست داشتنی تر و شیرین تر می شود.علاقه اش به نی نی های دیگر خیلی زیاد شده.می نشیند روبروی نی نی و پیوسته از خودش صدای قشنگی در می آورد که یک جور ذوق کردن است و امان از وقتی که نی نی مزبور دختر باشد این همه علاقه زاید الوصف نمی دانم ریشه اش از کجاست حتی گاهی خیز بر می دارد سمت تلویزیون و دخترکوچولو هارا از روی شیشه تلویزیون ناز می کند فکر کنم پسرک عاشق پیشه ای دارم . قربون اون قلب مهربونش برم. [ساعت ۲۳:۱۷ ] ...(۱۲)
۰۱ فروردين ۱۳۸۸
♦
این نوروزپیروزنمی فهمم زمان چطور می گذره.همه چیز هول هولکیه.به اب و آتیش می زنم که چیزی کم نذارم برای زندگی.نفس عمیق می کشم.سرمستم.امید مثل جوونه های مغز پسته ای بهار روی دست و دلم شکفته.دلم قرصه.نمی دونم به چی اماقرصه.شتاب و دستاچگی شده بخشی از لحظه هام.دیروز ۲ بعد از ظهر تازه زده بودیم بیرون تا اگر شد سبزه سفره هفت سینمونو بخریم.سفره هفت سینو توی چند ثانیه علم کردم.کارن را نزدیک سال تحویل حمام کردم.اما خلاصه همه چیز درست و حسابی از آب درآمد.اولین سالی که سه نفری نشستیم پای سفره هفت سین.و چه لذتی داشت.با پس زمینه ای از ضربآهنگ قلب هامان.این روزهای نوروز سرم حسابی شلوغ شده.برنامه نویسی برای رادیو تازه حالی ام کرده که کار صدا و سیما توی نوروز واقعا سخت بوده.همیشه هم از نوشته ها راضی نیستم اما از اینکه برای نوشتن با وجود پسرک برنامه ریزی درستی دارم خوشحالم.فقط خسته از عید دیدنی و آمد و رفتم وگرنه کار که ... عاشق این کارم.نوشتن برای کسی که می شنود.یعنی که زحمتت به باد نرفته.یعنی که کسی صدا نبض تو را می شنود. و چه چیزی بهتر از این؟ از این بابت احساس آرامش دارم.فکر می کنم سال تازه سال خوش یمنیه.سال پیش اونقدر تلخ گذشت که یادآوریش دلمو خراش می زنه.چیزی ازش نمیگم.فقط دستمو سایبون پیشونی می کنم و چشم می دوزم به فردا.شنیدن بازی خانه رو از رادیو تهران از دست ندین دست کم تا پنج شنبه که متن برنامه رو من می نویسم.از ۹ صبح تا ۲ بعد از ظهر. [ساعت ۰۱:۰۱ ] ...(۲۳۳)
|
|||||
| © Copyright 2004, Abandokht. All rights reserved. .نقل مطالب بدون ذکر منبع و/يا لينک ممنوع است | |||||
|
|