| صفحه اول | معرفی کتاب | داستانها | تماس با من | RSS | |||||
۳۰ دی ۱۳۹۰
♦
خانه تکانیزندگی من هز ار چند گاهی نیازمند خانه تکانی های اساسی ست.باید مدتی خودسازی کنم.غبار را از روحم بتکانم و سرفرصت بنشینم به مطالعه و نوشتن.تنها کاری که توی این سی سال که نه توی این دست کم ده دوازده سال آموخته ام و بلدم.ونمی دانم این تنها آموخته چیز به دردخوری هم هست یا نه!حیرت انگیز است که دوازده سال عنوان دانشجوی تاریخ را با خودت به یدک بکشی و هنوز مردد باشی در اینکه این صفتی که به تو بسته اند قدر برازنده توست.هر قدیمی که به جلو بر می دارم بیشتر احساس می کنم که دورم و باید هی مدام عقبگرد کنم و ببینم راه را درست آمده ام یا نه ...بیراهه نرفته ام؟!کج و معوج نرفته ام؟وچقدر حواسم به حواشی بوده است.به منظره های توی راه و چقدر به هدف...شاید هنوز خودم را در مرحله ای نبینم که بتوانم درباره مسیر علمی که در زندگی پیموده ام قضاوتی کنم.اما این را می دانم که وقت خانه تکانی کردن هست.باید برای آینده شغلی ام تصمیم گیری کنم.برای پرکردن همه خلا هایی که دارم باید تلاش کنم.باید قالیچه ای را که این چند سال بافته ام کامل کنم.وجاهایی که با بی توجهی گره زده ام رفو کنم.حتی اگر لازم باشد باید بشکافم و از نو ببافم. [ساعت ۰۷:۱۵ ] ...(۱۵)
۰۳ آذر ۱۳۹۰
♦
بعد از مدت ها ...بعد از مدت ها به اینجا بر می گردم.صفحه خودم.جایی که توش زندگی کردم.برای من هیچ عرصه ای بهتر از این صفحه برای گفتن و نوشتن نیست.این روزها دوباره به مطالعات مربوط به تزم برگشتم.اینبار عمیق تر به مطالعات و بنیان های نظری کارم فکر می کنم.داده هایی که رو که ژیش از این جمع آوری کرده بودم پردازش می کنم.سبک و سنگین می کنم.و مقالاتی رو بازخوانی می کنم که با مطالعه چند باره اونها هر بار به افق های روشن تری می رسم.همزمان به ژیش زمینه ها و حوزه های نزدیک به مطالعه ام فکر می کنم.درباره تاریخیگری مطالعه می کنم.رهیافت هایی در این نگرش و نظریه هست که زمینه رو برای کاربست نظریه بینامتنیت در مطالعه من هموار می کنه.فکر می کنم زمان اون رسیده که با بازنگری مطالعات این یک سال برداشت جامع تری از کارم به دست بدم.امروز مقاله خیلی سودمندی از دکتر بهمن نامور مطلق و منیژه کنگرانی می خونم تحت عنوان از تحلیل بینامتنی تا تحلیل بیناگفتمانی مقاله جامع و بسیار خوبیه.همزمان نت برداری می کنم و نمی دونم چرا احساس می کنم روزهای خوبی در انتظارمه.شاید برای اینکه قصد دارم برای مطالعاتم برنامه ریزی کنم.خودم رو باید برای خیلی چیزها آماده کنم و از این بابت خوشحالم. [ساعت ۰۷:۰۹ ] نظر شما(۱۰۲۲)
۰۳ آبان ۱۳۹۰
♦
باز هم این روزهای من ...1-سرمای مطبوع شب ها رو دوست دارم.خزیدن زیر پتو و گرمای دست های کارن که دور دستم حلقه شده.وخواب های عجیب و جالبی که می بینم.این شب ها خواب هایی می بینم که شبیه قصه هاست.با فضاهای داستانی.دلوی دستم بود و آب از چاه می کشیدم.چاه نمادین بود انگار.خوب یادم نیست اما زمزمه هایی توی خوابم بود که می گفت توی این چاه یک رازه.حتی وقتی کارن هم به هر بهانه بیدارم می کنه دوباره که به خواب میرم باز خواب رمز آلود تازه ای می بینم.این بار کتاب قدیمی بزرگی رو می خوندم.توش درباره عید صحی یا ضحی نوشته بود. دور و برم سر و صدای جشن بود.جشنی شاید مربوط به همین عید.این شب ها برای من خیلی دوست داشتنی و اسرار آمیزاند. 2-امروز کمی درباره آل بویه و شیخ مفید مطالعه می کنم.این جور مطالعات به نوعی بیس کار من می تونه باشه.و چون نگرش من در رساله بینامتنیه به کرات نیازمند این ارجاع به پیشینه هام.شیخ کلینی و شیخ صدوق و شیخ مفید و بسیاری دیگه از علمای تشیع که در دوره آل بویه و پیش از اون برخاستند.این مطالعه رو خیلی دوست دارم.نوشتن طرحی مرتبط با این آدم ها توی سرمه.به این بهانه بیشتر می شناسمون. 3-تلاش می کنم دوباره کارن رو علاقه مند به حفظ کردن شعرهای تازه کنم.مدتهاست از شعر خوندن دور شده.خیلی دوست دارم بخشی از شادی روزهاش در این خوندن ها گره بخوره.می دونم هنوز در برابر یادگیری مقاومت می کنه و همه فکر و ذکرش بازی با ماشینه اما ... این شعر رو کار می کنم شاید مشتاق به یاد گرفتنش بشه : توپ سفیدم قشنگی و نازی پی نوشت:آقای مانی فر هر کمکی از من ساخته باشه در خدمتم اگر مایل باشین من بخش های مقدماتی پایان نامه رو براتون می فرستم.شاید منابع کار و برخی مباحث به دردتون بخوره.
۲۶ مهر ۱۳۹۰
♦
من و این روزهای من ...گاهی انجام چند کار در کنار هم باعث میشه از همه کارها جا بمونی.برای من مدتیه همین اتفاق افتاده.ضرورت اضافه کردن به حجم کتابی که در سخت ترین و پراسترس ترین روزهای زندگیم نوشته شد و من تموم شده تلقیش می کردم روزهای زیادی به لحاظ فکری منو درگیر کرده.کاری که هی براش تمدید زمان کردم و حالا که به روزهای آخر زمان رسیدم باز هم دستم خالیه و همیشه همین کار بوده که نذاشته به باقی دلمشغولی هام برسم.گاهی فقط سرگرم کار نوشتن برای رادیو بودم و بعد از خودم می پرسیدم تو مگه دانشجوی تاریخ نیستی؟تاریخ کجای زندگی توئه؟هرچند زیاد پیش اومده که درباره راهی که در پیش گرفتم تردید کرده باشم...اونم حالا...نمی دونم اما امروز دوباره به پایان نامه فکر می کنم.بی دغدغه هر چیز دیگه.ومقاله خوبی از مهدی مهریزی می خونم که اطلاعات فشرده خوبی درباره دیوان های شعر منسوب به علی (ع) در اختیارم میذاره.حس خوبی دارم.مخصوصا که هوا هم ابریه.هوا هوای بارونه.پسرکم خوابیده و من فرصتی برای خلوت کردن دارم.فرصتی که نمی خوام با سردرگمی از دستش بدم. [ساعت ۰۸:۲۵ ] ...(۴۱۳)
۱۱ مهر ۱۳۹۰
♦
...خیلی خسته ام.همه جوره.وبه شدت به یه سفر آرامش بخش احتیاج دارم.به کنده شدن.به رهایی.به پناه بردن به ریسمانی که منو از استرس و تنهایی و فکر های آزار دهنده رها می کنه.اما این اتفاق نمیفته.جایی نیست.مامنی نیست.وخستگی مثل همیشه با من قدم می زنه. [ساعت ۲۰:۲۴ ] ...(۵۳۰)
۰۶ مهر ۱۳۹۰
♦
من وروزهای پاییزیپاییز نازنین از راه رسید.فصل دوست داشتنی من.این روزها بیشتر گرفتار کارم.نوشتن برای رادیو.وکمی گسسته شدم از پیوستگی مطالعاتم.با این همه دانشجوی تاریخ همیشه محمل هایی برای پیوند خودش پیدا می کنه.بیشتر بحث های روشی و نظری مربوط به تاریخ رو می خونم.امروز درباره بید مطالعه می کنم.مورخ مذهبی تاریخ انگلستان و مشابهت های جهان بینی و روششو با تاریخ نگاران کلاسیک خودمون می بینم و دنبال می کنم.دلتنگ جهانگشام.چقدر این کتاب رو دوست دارم.کتابی با پتانسیل های بالا که ساعت ها میشه درباره اش حرف زد.امروز سراغی ازش می گیرم.توی فیس بوک گروه خوبی تحت عنوان تاریخ تشکیل شده که چیزهای زیادی از مباحثی که توش داریم یاد می گیرم.وهمزمان خودم رو ملزم به مطالعه بیشتر می بینم.فکر می کنم این محمل کمک خوبیه برای آماده شدن برای انتقال دانسته هامون.که سالها روی هم موند و همیشه حس می کردم بدون مصرفه.واین وسط رادیو هم مدام روشنه.کم کم در برنامه نویسی دارم جا میفتم.از برآیند ها تقریبا راضی ام.مطالب خوب شدن.شنیدن برنامه ای که بر اساس نوشته های تو اجرا و پخش میشه واقعا لذت داره. یکی از مباحثی که در صفحه تاریخ فیس بوک هم نوشتم اینه:درباره تحقیقات تاریخی در فضاهای دانشگاهی ما محدودیت های زیادی وجود داره.یکی از این محدودیت ها اینه که وقتی یک قدم سمت ادبیات بر می داری این خطر مطرحه که از حوزه تاریخ خارج شدی و کاری که می کنی کار دانشجوی ادبیاته.وقتی به طرف مباحث جامعه شناسی میری باز این خطر به شکل دیگه ای مطرحه که دیگه تحقیق تو یک تحقیق تاریخی نیست و بیشتر برآیند مباحث جامعه شناسیه.شما هم حتما با این بحران رو به رو بودین.در مقاله ها.رساله ها و حتی گاهی گفتگو های دانشگاهی.نظر شما درباره کاربست روش های معطوف به ادبیات و نقد ادبی و جامعه شناسی و انسان شناسی و مردم شناسی در مطالعه تاریخی چیه؟می دونم که همه در لزوم این کاربست با هم هم داستانیم.بحث بر سر اینه که این خطر ها کی واقعی و کی برایند نگاه های سنتی و محتوم تاریخ پژوهیه.وچه جوری باید از این خطر ها پرهیز کرد و دور شد از پرتگاه هایی که بند و بست های مطالعه و تحقیق ما رو از حوزه تاریخ پژوهی جدا می کنه.مثلا چقدر می شه مباحث تاریخی رو از منظر امروز بررسی کرد؟ [ساعت ۰۴:۰۰ ] ...(۳۹۰)
۲۶ شهريور ۱۳۹۰
♦
پیش به سوی پاییز دوست داشتنی پر خاطرهبرای چندمین بار مباحث رولان بارت رو درباره اسطوره مطالعه می کنم همه روزم با این مطالعه میگذره خیلی دلچسبه.از فیش نویسی هام راضی نیستیم اونقدر شتاب زده هست که بیشتر به نت برداری میمونه اما از مطالعه ام راضی ام.افق های خیلی خوب و روشنی به روم گشوده میشه.دورنماهایی از مقدماتی که برای رساله باید انجام بدم.ضرورت مطالعه آثاری از کلود لوی استروس و ولادیمیر پروپ یکی از این دورنماهاست. هرچند که کار من روایت شناسی نیست اما مباحث مربوط به روایت و هرمنوتیک و ساختارگرایی و نشانه شناسی همه مقدمات و محمل های مطالعاتی اولیه منو تشکیل میدن.اسکلت کارهایی که باید انجام بدم توی ذهنم نقش می بنده و فکر می کنم لازمه موتورمو روشن کنم. این روزها پربار تر از قبل شدم.بیشتر برای مطالعه و نوشتن وقت میذارم و بیشتر از روند کارم راضی ام.تصور می کنم دلیل اصلیش این باشه که داره پاییز میاد.من پاییزو خیلی دوست دارم.گرچه شروع مدرسه هیچ وقت برام جذاب نبود.با این حال دوران دانشگاه همیشه مشتاق اومدن پاییز بودم.واواخر شهریور موقعی بود که باید سری به شهر کتاب می زدم و دفتر پاپکو می خریدم.وهمیشه این خرید کردن ها برام دلنشین بود و امید به شروع های تازه. [ساعت ۲۳:۳۰ ] ...(۴۲۶)
۲۲ شهريور ۱۳۹۰
♦
نظریه و تاریخ گاهی بلند بلند درباره چیزهایی که می خونم حرف می زنم. یاد دوران مدرسه می افتم و درس خوندن به شیوه بچه مدرسه ای ها. اما این بار همراه با یک رویا و اینکه دارم این مطالب رو به دوستانم منتقل می کنم. هرگز خودم رو در حد و اندازه تدریس ندونستم. خیلی عقبم. و لازمه بسیار بیش از اینها روی خودم کار کنم و دانسته هامو گسترش بدم اما حرف زدن درباره چیزهایی که می خونی بسیار دلنشینه. مطالعه درباره نظریه و تاریخ رو دوست دارم.مباحث متنوع و گسترده ای هم در این حوزه مطرحه اما من مطابق گرایش های همیشگیم مایلم مطالعه ام رو از ایرانی های صاحب نظر در این عرصه شروع کنم.احمد کسروی.رشید یاسمی.عباس زریاب خویی.احسان طبری.احمد اشرف و البته امیر حسین آریان پور.ومن با آریان پور مطالعه ام رو شروع کردم.ومشتاقم قبل از هر چیز اشرافی کلی روی نظریه پردازان ایرانی داشته باشم که درباره تاریخ و تاریخ گرایی صاحب حرف اند. وقتی مقالات و مباحثشونو می خونم می فهمم که چقدر کم می دونم.توی یکی از مقالات آریان پور درباره پژوهش مثل قشنگی هست که نوشتمو با این مثل تموم می کنم:ملا نصرالدین بر منبر نشسته بود.از او مساله ای پرسیدند نمی دانست.گفتند تو که نمی دانی به چه حقر بالای منبر رفته ای؟پاسخ داد آنقدر معلومات دارم که بالای منبر برم اما در عین حال مجهولاتم به قدی ست که می توانم به آسمان برسم. [ساعت ۱۷:۳۹ ] ...(۸۵۴) ♦ فراماسونری صبای عزیز از من خواسته بود درباره فراماسونری کمکش کنم.هرچند در این زمینه چندان اطلاعاتی ندارم اما سرچ کردم و به کتابی رسیدم که اخیرا درباره فراماسونری چاپ شده تحت عنوان فراماسونر ها روتارین ها و لاینز های ایران.مرکز اسناد انقلاب اسلامی.هرچند کتاب ضعفهایی داره اما برای آشنایی اجمالی گزینه خوبیه [ساعت ۰۲:۰۶ ] ...(۳۸۵)
|
|||||
| © Copyright 2004, Abandokht. All rights reserved. .نقل مطالب بدون ذکر منبع و/يا لينک ممنوع است | |||||
|
|